نمی دونم در مورد عید چی باید بنویسم هر وقت یاد عید می افتم دلم می گیره. نمی دونم حس می کنم عمر منم داره تموم می شه. از لحظه سال تحویل همیشه فراری ام یادمه نوروز ۸۶ سال تحویل خواب بودم و نذاشتم کسی بیدارم کنه ولی دوستام اینقدر زنگ زدن به موبایلم که نیم ساعت بعد از تحویل سال نو از خواب بیدار شدم.و بعدش دوباره خوابیدم. امسال کارهای نیمه تموم زیادی موند روی دستم که تقصیر من نبود وگرنه تا حالا همه اش تموم شده بود.نگران نباشید سال دیگه تمومش می کنم با خوبی و خوشی. . من همه تلاشمو کردم که دوباره همه چیز درست شه و تلاشم نتیجه داد مثل اوایل مهر...! ماه مهر امسال برای من روزهای به یادماندنی داشت. روزهایی که الانم هنوز از یادم نرفته خوشحالم که الان دوباره همه چیز مثل گذشته شده. بی خیال نمی خوام یاد خاطرات شیرین گذشته بیفتم ... امسال کسانی وارد زندگی ام شدند که اصلا فکرشو نمی کردم.به خاطر این خدا رو شکر می کنم.آرزوهای امسالم نسبت به سال قبل خیلی تغییر کرده...بازم بی خیال. دوست ندارم لحظه سال تحویل خونه باشم. می رم تخت جمشید. میراث فرهنگی مراسم ویژه ای واسه لحظه تحویل سال داره. فکر کنم خوش بگذره. از دید و بازدید اصلا خوشم نمی یاد. راستشو بگم امسال دوست داشتم زودتر عید بیاد. یه جورایی زود بگذره چون بعدش خیلی کار دارم. زندگی من تازه از بعد از این عیده که شروع می شه. خدا این چهارشنبه سوزی هم بخیر بگذرونه که از الان بچه ها رفتن به استقبالش. نمی دونم چی بگم از الان سال نو مبارک... به همه عزیزانم که به هر دلیلی نمی تونم مستقیم بهشون تبریک بگم از طریق وبلاگ می گم امیدوارم بیان بخونن :
دوستان عزیزم سال نو مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشید. .... امیدوارم امسال(سال جدید) همه چیز درست شه و خوب پیش بره البته با کمک شما...
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت   توسط مینای مهتاب
|