اما این اواخر حرفهایی که حاتمی کیا به یثربی زده و جوابی که به منیزه حکمت داده و خیلی هم خوب گفته از همه چیز جالبتره. اگه به این تغییر مسیر خوب توجه کنید شاید به این نتیجه ای که من گرفتم نزدیک شوید. به نظر من که حاتمی کیا همه کس و همه چیز رو به شوخی گرفته. مخصوصا این قضیه ی فیلم بعدی اش((قبل از دعوت)) آخه واسه چی یه کارگردان باید از این اسم استفاده کنه در صورتی که اسم فیلم قبلی اش دعوت بوده؟چرا حاتمی کیا باید با منتقدین اینطوری حرف بزنه؟چرا باید بعد از این همه مدت فیلمسازی یه دفعه سبک کارشو تغییر بده؟ فکر کنم که حاتمی کیا خودش تازه به این نتیجه رسیده که سینمای ایران شوخی ای بیش نیست و تازه فهمیده باید چیکار کنه.همه چیز سینمای ما شوخیه. حتی اگه بخوای جدی کار کنی نمی شه.به عقیده من که حاتمی کیا خیلی زرنگه و مسیر خوبی رو واسه ادامه راه انتخاب کرده. در خانه ماندن هم که بدترین شکنجه است. به خصوص اگر کاری برای انجام دادن نداشته باشی و تلویزیون و ماهواره هم برنامه ای نداشته باشد. صدا و سیما که دارد بدترین دورانش را سپری می کند. هیچ شبکه ای برنامه جالب توجهی ندارد.اگر به این مسئله توجه نکرده اید یکبار امتحان کنید. کار شبکه سه به جایی رسیده که اگر فوتبال نباشد هیچ برنامه ای ندارد. و ما باید آرزو کنیم که کاش شبکه ۳ فوتبال نشان دهد. بهر حال فکر می کنم در این وانفسا دیدن زمین سبز فوتبال و گزارش عادل و مزدک از همه چیز بهتر باشد.حتی اگر فوتبال نگاه نکنیم!!!! قرار بود یکشنبه از ساعت 4 بریم در سینما سعدی بایستیم تا اگه شلوغ شد جا گیرمون بیاد (من و 3 تا از دوستانِ کارگردانم ) ساعت 5 رفتیم تو سینما 05/5مجیدی اومد تو سالن داشتم با موبایل (همون تلفن همراه )حرف می زدم که دیدم بچه ها گفتن فیلم بگیر بگیر اومد تو ...نفهمیدم چطوری قطعش کردم ... بعد از گذشت ده دقیقه برنامه شروع شد مجریه یه شعر ابکی خوند و بعد از مجیدی دعوت کرد که بیاد رو صحنه ،تا اومد بالا اول به تماشا چیان ادای احترام کرد بعد شروع کرد به صحبت کردن و از تجربه های فیلم سازیش گفت و به ما فیلم سازان جوان امیدواری داد !و ازما خواست که مصمم و با امید و تلاش فیلم بسازیم . بیچاره درستکار مونده بود اینجا چه خبره ؟به نظر من درستکار خیلی به مجیدی نزدیکه و خیلی راحت میتونست حتی به سوالات کارگردانی جواب بده .به قولِ مجری ابکیه: درستکار ،کار درستِ سینمای ایرانه .مفاهیم فیلم و مولفه های مجیدی رو معرفی کرد و از لحاظ محتوایی همه رو تحلیل کرد و از نکات فنی و راهبردی مجیدی پرده برداری کرد .خیلی خوشم اومد . خیلی کوچولوئه هنوز...یک سالشه. ولی خیلی چیزها رو می فهمه. حالا که به عقب نگاه می کنم... می بینم که این یکسال گرچه خوش نگذشته ولی خیلی زود گذشته... خیلی زود با همه سختی هاش. سال 86 و تا همین امسال سخت ترین لحظات زندگی من بوده و هست. به خاطر تغییر و تحولاتی که در زندگی ام رخ داده.درس. کلاس. کنکور. به هر حال تولد وبلاگمه دیگه. یک ماه زودتر از من به دنیا اومده. امروز اومدم فقط همینو بگم: کوچولوی من تولدت مبارک امیدوارم که همیشه با من باشی و من همیشه باتو.
درست راس 4 رسیدم جلوی سینما سر درش نوشته بود "اکران آواز گنجشکها با حضور کارگردان :مجید مجیدی"
اومدم برم بلیط بخرم بهم گفتن مجانیه !!!کلی خوشحال شدم .خوب پس اندازم بد چیزی نیست
از مجیدی بگم : خیلی ساده و با آرامش وارد شد و یه نگاهی به سالن نیمه پر کرد و متین و متواضع رفت ردیف جلو نشست. مردی که بنیان گذار یکی از مولفه های سینمای ملیست و فیلم اواز گنجشکها به نمایندگی از سینمای ایران داره می ره اسکار و به نظر من 80 در صد توفیق نخل طلا داره
اقای درستکار هم به عنوان منتقد اومده بود تا این فیلمو نقد کنه .هنوز برنامه شروع نشده بود بچه ها گفتن بریم باهاش عکس بگیریم
رفتیم جلو یه بار بهش سلام کردم جواب نداد (یخ کردم! ) دو باره گفتم اقای مجیدی سلام عرض کردم .لبخند زد و گفت سلام خانم داشتم امضا می کردم تمرکز نداشتم !
گفت که خیلی ها می گن مجید مجیدی کارگردان دولتیه. اما من کی اومدم از مضامین سیاسی در فیلمهام استفاده کردم. کسانی که الان این حرفو می زنن همون کسانی هستن که منو هنگام ساختن بچه های آسمان مسخره می کردن. و می گفتن این اصلا سوژه ای نیست که مخاطب رو جذب کنه. هیچ کس برای یه جفت کفش فیلم نمی سازه. اما من ساختم با تجهیزات کم. و دیدید که فیلم چقدر با مخاطب ارتباط برقرار کرد. مجیدی بعد گفت:حالم خیلی بد بوده ولی از وقتی اومدم تو شهرتون انرژی گرفتم و حالم خوب شده !
البته یه خبر بد هم بهمون داد :گفت 45 دقیقه ی دیگه پرواز دارم و تا ده دقیقه ی دیگه باید برم !وخیلی ناراحتم که نمیتونم همراه با شما فیلمو ببینم ولی اقای درستکار می مونه!
بعد از مجیدی تجلیل شد .با تواضع خاصی هدیه شو گرفت و از در سالن رفت بیرون .
فیلم شروع شد .
حرف نداشت .بعد از عمری یه فیلم خوب دیدم . این فیلم فقط 1 ایراد داشت که اونم خیلی جزئی و پیش پا افتاده بود و ارزش گفتن نداره .یه فیلم روشن ،معنا گرا ،هراز گاهی هم هیجانی .همینقدر توضیح کافیه بقیه اش باشه واسه بعد.
بعد از تموم شدن فیلم 5 دقیقه ایستاده تشویقشون کردیم که من به شخصه 2 دقیقه برای ناجی،2دقیقه برای مجیدی و 1 دقیقه برای مامانم سهمیه بندی کردم !
و وقتی فیلم تموم شد در کمال تعجب همه رفتن حتی دوستام .... سالن تقریبا خالی شد و فقط 40 نفر بودیم که واسه نقد موندیم!!!!!!!!!!!!
درستکار شروع کرد به نقد تمام نماد های فیلمو توضیح داد و به همه ی سوالات ابکی و کشکی هم جواب داد .جوری ازش سوال میکردن انگار که این بدبخت وزیر ارشاده.ِ
_چرا سنتوری اکران نشد؟
_چرا رضا ناجی سیمرغ نگرفت؟
_چرا حوزه هنری کم فیلم میسازه؟
_چرا فیلم معنا گرا اکرانش کوتاهِ؟
_پرسپویس 3_2 سپاهان رو برد !!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن:به اندازه ی 1 سال انرژی گرفتم .بعد از این که از تو سینما بیرون اومد حس میکردم رو ابرا دارم راه میرم .خیلی روحیه گرفتم .کاش حوزه ی هنری بازم از این کارای خوب خوب بکنه.
پ.ن۲:برای مجیدی و فیلمش توی کن دعا میکنم و امیدوارم همواره موفق باشه .وبه شما هم توصیه میکنم حتما این فیلمو ببینید تا بعد افسوس نخورید .

از وقتی که حاتمی کیا راه و سبک کارش رو تغییر داده حرف و حدیث های زیادی رو درباره اش می شنویم.تقریبا فکر می کنم از زمان سریال حلقه سبز.و این اواخر دعوت که خیلی جنجال به پا کرد.و بعد از آن حاشیه های اکران دعوت که به نظر من از خود فیلم جذابتره. البته من دعوت رو ندیدم و دوستان هم که رفتن آنچنان فیلمو دوست نداشتن.من چون این مضمون رو دوست ندارم علاقه ای واسه دیدنش نشون ندادم و همین طور ضعفهای ساختاری که از منتقدین مختلف شنیدم باعث شد اصلا تمایلی واسه دیدنش نشون ندم.
نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1387ساعت
توسط مینای مهتاب| |
ترافیک ترافیک ترافیک... شیراز یعنی ترافیک. اونم از نوع وحشتناک!!!! هیچ راه فراری نداریم.برای انجام یک کار کوچک نیم ساعته در سطح شهر دقیقا ۵-۶ ساعت از عمرت را باید بی خیال شوی.از خانه بیرون رفتن به جز خستگی و خرد شدن اعصاب هیچ ویژگی دیگری ندارد. نمی دونم چرا اینطوری شده.آنقدر شیراز وحشتناک شده که فکر می کنم هرکسی ترجیح دهد هفته ها در خانه بماند.نصف خیابانهای سطح شهر را برای به اصطلاح قطار زیر زمینی بسته اند. از عرض خیابان رد شدن حکایت بازی مار پله را دارد. باید صد متر بالا بروی تا بتوانی از خیابان عبور کنی البته اگر زنده بمانی!!!! چون که از هر طرف اتوبوس و ماشین رد می شود. اگر بخواهی رانندگی کنی که دیگر هیچ...رفتنت با خودت است برگشتنت با خدا!!!
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت
توسط مینای مهتاب| |
شانزده آبان هم آمد و رفت... من هم آخرین مرحله کنکورم رو دادم. موضوع این بود: طراحی آرم و پوستر در مورد روز جهانی خانواده.خوشبختانه هم آرم و هم پوستر قشنگ شد. کارنامه های کنکور مرحله اول هم در سایت سنجش گذاشتن. نمره کل(ترازم) ۸۱۴۷ شده. رتبه کشوری رو نتیجه نهایی کنکورم اعلام نمی کنن. اولویت اولم که تهران روزانه دانشکده شریعتی بود قبول شدم. البته فعلا. در ضمن می گن که امتحان عملی زیاد تاثیر نداره. تازه نمی دونید اونجا به شهرت هم رسیده بودم. چون بالاترین تراز مال من بود.که مثل این که می شه رتبه زیر ۵۰ کشور.خب فعلا باید تا نتیجه نهایی صبر کرد.
نوشته شده در شنبه هجدهم آبان 1387ساعت
توسط مینای مهتاب| |
مجید مجیدی پنجم آبان ماه به همراه آقای درستکار منتقد به شیراز اومدن تا اولین اکران عمومی فیلم با حضور کارگردان فیلم صورت بگیره. من اطلاع داشتم اما حوصله نداشتم برای همین نرفتم. اما یکی از دوستانم (( سمیرا میس)) عزیز رفت و این گزارش رو با قلم جالب توجه خودش نوشت و من هم توی وب گذاشتم.و ازش تشکر می کنم.فکر می کنم خوندنش خالی از لطف نباشه. در ضمن من کاملا بی طرف هستم.
نوشته شده در چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت
توسط مینای مهتاب| |
سال 1386 در بیست و ششمین روز آبان ماه . حول و حوش ساعت سه بعد از ظهر در بدترین شرایط ممکن این وبلاگ ساخته شد.می گم در بدترین شرایط ممکن چون تازه رسیده بودم خونه و نیم ساعت بعدش باید دوباره برای کاری می رفتم.برای همین اصلا از آدرس وبلاگم راضی نیستم. چون همین طوری توی ده دقیقه این اسمو گذاشتم واسه اش.
نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت
توسط مینای مهتاب| |

