تبليغاتX
a
ناگفته های مینا...
ناگفته های مینا...






قرار بود پست قبلی آخرین پست من در سال ۸۶ باشه ولی نتونستم این ها رو ننویسم.

واقعا متاسفم یکی برای اکران نشدن سنتوری برای همیشه. این دومی که خیلی ناراحت کننده بود لغو امتیاز دنیای تصویر. بعد از این همه سال... باور کردنی نیست. سومی ام من اضافه می کنم: در تخت جمشید مراسمی برای عید نوروز نیست این طور که شنیدم با این مراسم مخالفت شده... خودشون پیشنهاد می دن. خودشون مخالفت می کنن... بازهم سعی می کنم این ها رو فراموش  کنم و بگم : سال نو مبارک.

 

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |

نمی دونم در مورد عید چی باید بنویسم هر وقت یاد عید می افتم دلم می گیره. نمی دونم حس می کنم عمر منم داره تموم می شه. از لحظه سال تحویل همیشه فراری ام یادمه نوروز ۸۶ سال تحویل خواب بودم و نذاشتم کسی بیدارم کنه ولی دوستام اینقدر زنگ زدن به موبایلم که نیم ساعت بعد از تحویل سال نو از خواب بیدار شدم.و بعدش دوباره خوابیدم. امسال کارهای نیمه تموم زیادی موند روی دستم که تقصیر من نبود وگرنه تا حالا همه اش تموم شده بود.نگران نباشید سال دیگه تمومش می کنم با خوبی و خوشی. .  من همه تلاشمو کردم که دوباره همه چیز درست شه و تلاشم نتیجه داد مثل اوایل مهر...! ماه مهر امسال برای من روزهای به یادماندنی داشت. روزهایی که الانم هنوز از یادم نرفته خوشحالم که الان دوباره همه چیز مثل گذشته شده. بی خیال نمی خوام یاد خاطرات شیرین گذشته بیفتم ... امسال کسانی وارد زندگی ام شدند که اصلا فکرشو نمی کردم.به خاطر این خدا رو شکر می کنم.آرزوهای امسالم نسبت به سال قبل خیلی تغییر کرده...بازم بی خیال. دوست ندارم لحظه سال تحویل خونه باشم.  می رم تخت جمشید. میراث فرهنگی مراسم ویژه ای واسه لحظه تحویل سال داره. فکر کنم خوش بگذره. از دید و بازدید اصلا خوشم نمی یاد. راستشو بگم امسال دوست داشتم زودتر عید بیاد. یه جورایی زود بگذره چون بعدش خیلی کار دارم. زندگی من تازه از بعد از این عیده که شروع می شه. خدا این چهارشنبه سوزی هم بخیر بگذرونه که از الان بچه ها رفتن به استقبالش. نمی دونم چی بگم از الان سال نو مبارک... به همه عزیزانم که به هر دلیلی نمی تونم مستقیم بهشون تبریک بگم از طریق وبلاگ می گم امیدوارم بیان بخونن :

دوستان عزیزم   سال نو مبارک  امیدوارم سال خوبی داشته باشید. .... امیدوارم امسال(سال جدید) همه چیز درست شه و خوب پیش بره البته با کمک شما...

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |

 دیشب در یکی از خیابونهای بالای شهر.بعد از این که حسابی با دوستام بولینگ بازی کرده بودم و سرحال بودم،یه پسربچه   اومد کنارم و شروع کرد به التماس کردن که از ش یه چیزی بخرم. نگاش نمی کردم چون قدش خیلی کوتاهتر از من بود کوچولو بود. فکر می کردم آدامس داره و می خواد ازش آدامس بخرم گفتم: نمی خوام عزیزم! ولی باز همین جوری داشت دنبالم می اومد  یه لحظه به دستش نگاه کردم خیلی بی تفاوت! انتظار داشتم آدامس ببینم ولی دیدم توی دستش پر از cdسنتوریه!!!!!!!!!!!!! نمی دونم چی شد ناراحت شدم یا تعجب کردم. فقط با لبخند گفتم: خودم تو خونه یکیشو دارم.... یه لحظه یاد علی سنتوری افتادم که هنرمند مشهوری بود ولی در آخر کارش به اعتیاد و خیابون گردی کشیده شده بود. مثل همین cdسنتوری که می تونست در سینماها با افتخار اکران شه و همه واسه دیدنش عجله کنن و حتی 2-3 بار به سینما برن و پرفروش ترین فیلم تاریخ شه. ولی حالا کارش به جایی رسیده که یه پسر 8 ساله التماس کنه که یکی ازش سنتوری بخره. یه لحظه از این فکر و خیال ها اومدم بیرون دیدم دیگه پسر بچه نیست! به خودم گفتم کاش اقلا سنتوری براش به اندازه یه دونه آدامس اهمیت داشت! آخه وقتی آدامس دستشه خیلی بیشتر از این التماس می کنه که ازش بخرن. ولی حالا....

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |

در اخبار ساعت 22 شبکه 3 گزارش عجبیبی را دیدم ! گزارشی از سریال جدید سیروس مقدم برای نوروز! آن هم با حضور هنرمند با ارزش کشور(!) شیلا خداداد!

 

شیلا خداداد در شبکه طپش با کمال.......... در مقابل امیرقاسمی می نشیند و می گوید که دوست ندارم دیگر بازیگری را ادامه دهم و بعد از چند مدت من او را در تلویزیون ایران  آن هم در اخبار می بینم که در مورد نقش جدیدش در یک سریال صحبت می کند! تازه جالب تر از آن این بود که شب بعد در همان ساعت گوینده اخبار  می گوید: پس از پخش گزارش دیشب عده زیادی sms دادند و می خواهند برای یکی از هنرمندان این سریال مشکل  به وجود بیاورند. خواهش می کنم دیگر sms ندهید و از ادامه این فعالیت ها خودداری کنید( این قسمتش خیلی مهمه!!) به خاطر نگهداشتن حرمت هنر و هنرمند!!!!!!!!!!!

 

 از کی تا حالا شیلا خداداد هنرمند شده که من خبر ندارم؟! اگر خداداد هنرمنده پس فاطمه معتمد آریا یا هما روستا چیکاره هستن؟ حتما اونا نابازیگرند!!!!!

من نمی فهمم اگه خداداد بدون هیچ مشکلی به بازیگری خودش در ایران ادامه می دهد، پس چرا به فرزاد حسنی ادامه فعالیت در تلویزیون رو ندادن؟ مگه فرزاد چیکار کرد؟ از حق مردم ایران دفاع کردن آن هم منطقی جرم است؟ شیلا خداداد چطور به خودش اجازه فعالیت می ده درصورتی که برنامه رادیویی هفت شنبه فرزاد حسنی رو تعطیل می کنن؟ اون هم به هیچ دلیلی؟؟!!!! نمی دونم چی بگم؟ فقط همین قدر می دونم که اگه یه خورده فقط یه خورده شیلا خداداد بازیگری بلد بود این قدر الان ناراحت نمی شدم!!!!!!

برای همه مردم ایران متاسفم به خاطر ادامه فعالیت شیلا خداداد؛ یک نابازیگر؛ در ایران!

نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |

نمی دونم بگم که خوشبختانه یا  متاسفانه cdسنتوری قاچاق شده !!!!

متاسفانه گفتم به خاطر این که سرمایه و تقریبا تمام امید سازندگان فیلم از دست رفته خوشبختانه به خاطر این که به گفته ی یکی از استادانم وظیفه هر کارگردان رسالتشه و همه کارگردان ها دوست دارن فیلمشون دیده بشه و بتونن یه پیامی رو به مخاطب برسونن همون کاتارسیس ارسطوی خودمون دیگه!!!! به نظر من وقتی یه فیلمساز تمام تلاشش رو می کنه تا فیلمش اکران بشه ولی این اتفاق نمی افته باید بره و رسالت خودشو حداقل کامل کنه برای یه کارگردان واقعی قبل از فروش فیلم باید این دیده شدنه مهم باشه هر چند که ضرر مالی بهش خورده باشه. اگه سنتوری الان دیده نشه دیگه مردم کی می خوان ببینن یعنی واسه مردم سالهای دیگه هنوز معضل اعتیاد اینقدر مهمه که الان هست ؟غیر از اینه که فیلم اگر سالهای دیگه اکران بشه دچار کلیشه خواهد شد؟(اینو هم بگم که فیلمهای داریوش مهرجویی تاریخ انقضا نداره این موضوعه که قطعا دچار کلیشه می شه)  نمی دونم گرچه روز اول با خبرشدنم از قاچاق شدن سنتوری ناراحت شدم ولی بعدش با خودم فکر کردم که شاید این طوری بهتر باشه. در ضمن در مصاحبه ای با فرامرز فرازمند خوندم که گفته تمام تلاشش رو می کنه تا سنتوری رو حتی الان اکران کنه این فکر خیلی خوبیه اگه عملی بشه. چون اینطوری مطمئنا عده زیادی بارها و بارها به سینما خواهند رفت چون می خوان شاهکار مهرجویی بزرگ رو در روی پرده ببینن!!!گر چه سی دی قاچاقشو خریده باشن! به امید اکران سنتوری اون هم بدون سانسور!

 

نکته: به سینمای ما سر بزنید در آرشیو نکته های جالبی در مورد پرونده سنتوری خواهید یافت

نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |