تبليغاتX
ناگفته های مینا...
سلام الان که دارم این پستو می نویسم باید بگم که یک ساعته که از پیش حسام و گلزار و..... میام.

رفتم باهاشون یه کم صحبت کردم مقداری از اون حال و هوایی که بودم بیرون اومدم.

زیاد نتونستم کنارشون بمونم. اونها هم همین طور چون برای تیم والیبال باید سریع تر خودشونو به ورزشگاه می رسوندن من هم اینقدر کار داشتم که سریع برگشتم.

ولی خیلی خوب بود شیطنت هام مثل همیشه همراهم بود و همین باعث شد کاری کنم هم رضا گلزار بخنده  و هم حسام. و همین با انرژی بودنم با عث می شه که با همه دخترای دیگه فرق کنم

عکسم گرفتم اگه تونستم براتون میذارم توی وبلاگ

حسام مثل همیشه خوب بود .با هم یه کم صحبت کردیم زیاد وقت نداشتیم هر دو.فقط یه کم ناراحت بود فکر می کنم.حسام با پسر خاله اش رامین اومده بود رامین هم پسر خیلی خوبی بود. رضا گلزار هم که مثل همیشه با نمک و شیطون به دور از هر غروری !(تازه هم از خواب بلند شده بود)

یه اتفاق جالب هم که افتاد یه خانمی هول شد یهو اومد از رضا گلزار عکس بگیره ولی کاور لنز دوربینشو یادش رفته بود برداره! رضا گلزار هم بهش گفت: به خدا این جوری هیچ چی از من نمی تونی عکس بگیری آخه کاور لنز دوربینو برنداشتی! هیچ چی از من توی عکس نمی افته.تازه دختره فهمید که چی شده.

خیلی اتفاق جالبی بود و باعث شد همه بخندند.

دیگه همین دیگه.اگه بخوام همه اتفاق ها رو براتون بگم خیلی زیاد می شه. خیلی از بازیگر ها و خواننده ها بودن که اگه بخوام اسم همشون بیارم خیلی زیاد می شه بازم. فقط از فرهاد مهادیان عزیز تشکر می کنم و بعد هم از پیام صالحی عزیز.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

سلام به همگی دوستای عزیز و واقعی خودم!

استقبال از تولدم امسال اینقدر زیاد بود که منو خجالت زده کرد!!!! اینقدر تولدمو تبریک گفتن که یه لحظه تصمیم گرفتم با یه جعبه شیرینی وایسم سر خیابون و از همه مردم تشکر کنم ( البته این کار رو نکردم)دوستانی تبریک گفتن و واسه ام هدیه آوردن که اصلا فکرشو نمی کردم. بازم ازشون ممنونم. اینقدر تعداد هدیه ها زیاد بود که شاید باور نکنید من نمی دونستم چه جوری باید بیارمشون خونه!!!!

امروز بیست آذره و می خوام به وسیله این وبلاگ از دوستای خوب خودم تشکر کنم.

اول،  از حسام نواب صفوی عزیز ودوست داشتنی ممنونم که وجودش به من کمک کرد تا راه درست زندگیمو پیدا کنم ....

بعدش از افشین عزیزم که همیشه در کنارم بود و منو هیچ وقت تنها نذاشت....

از مهدی علی یاری عزیز تشکر می کنم گر چه تولدمو یادش رفت تبریک بگه ولی باید بگم که تا حالا خیلی خیلی بهم کمک کرده امیدوارم همیشه موفق باشه...

از امین عزیزم دوست جدید خودم تشکر می کنم که اون وبلاگ زیبا رو واسه ام ساخت و حسابی منو شرمنده کرد...http://www.mobarak1.blogfa.com( فقط امین جان یه کم از حجم عکسای وبلاگت کم کن تا بتونم راحت وارد وبلاگت بشم) 

از آرام و علی عزیز تشکر می کنم که با وجود این که تازه با هم آشنا شدیم ولی یادشون بود و تولدم و تبریک گفتن خیلی ممنون

و اما دوستای تئاتری خودم در شیراز که با هدیه هاشون واقعا منو شرمنده کردن!

سحر، سپیده ، بهاره ، فاطمه، الهام ، پویا، آناهیتا، هانیه، مرضیه ، میلاد ، سمانه ، آزاده ، سوسن ، هدیه و سارا و زهره و .... که بقیه رو یادم نمیاد ولی ازشون تشکر می کنم.

از مادر و پدر و خواهرم رویا که توی قسمت نظرات هم تولدمو تبریک گفته بود و.... واقعا تشکر می کنم

دوستای خوبم امیدوارم بتونم یه روزی محبت همه شما رو جبران کنم.....

در ضمن یه خبر ،

متاسفانه فیلمم به فجر نمی رسه به دلیل این که فیلمبردارم حالش خوب نیست و نتوست بیاد سر فیلمبرداری ٬ امیدوارم فیلمبردارم زود حالش خوب شه ولی حتما به جشنواره خوارزمی می رسه فیلمم امیدوارم اونجا مقام بیاره( این اولین باری بود که تصمیم گرفتم کاری رو انجام بدم ولی به موقع نشد البته خوب مقصر هم من نبودم، بودم؟)

دوستتون دارم خیلی زیادددددددد! آرزوی موفقیت دارم واسه همگی شما !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

این پست رو یه کم زود تر دادم چون می خواستم حرف دلمو بزنم و اون اینه که..............................................................................................................................

۲۰ آذر سه شنبه تولدمه امیدوارم که اونایی که منتظر تبریک گفتنشون هستم بیان و  یا

 

اینجا یا از طریق  پیامک بهم تبریک بگن آخه روز تولد هر کس برای من خیلی مهمه و خیلی هم برام مهم تره که روز تولدم  رو یادشون باشه!!!!! اونایی که منتظر تبریکشون هستم حواسشون جمع!!! چون خیلی وقتها از این طریق می فهمم که رابطه مو  با کدوم یک از دوستام باید ادامه بدم و با کدوم نه!( خیلی خودخواهانه است نه؟ دلیلش اینه که شخصاْ مغرورم!) منتظر تبریکهاتون هستم و توی پست بعدی می گم که چه اتفاق هایی در روز تولدم افتاد! منتظر باشید/.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت   توسط مینای مهتاب  | 

امروز درمورد فیلم کلاغ پر. من اولین روزی که اکران شد رفتم و فیلمو دیدم در شیراز تقریبا یه هفته زود تر از تهران اکران شد(۱۰مهر) به نظر من که فیلم خوبی بود فیلم تجاری خوبی بود البته منظورم این نیست که بازیگر ها بازی درخشانی از خودشون ارائه دادن.ولی فیلم نامه کلاغ پر نسبت به فیلم نامه  فیلم های تجاری دیگه خط سیر خودشو به خوبی حفظ کرد و همین موجب می شد که تا پایان بشینی و فیلمو ببینی مثل شارلاتان نبود که بعد از گذشت یک ربع از شروع شدن فیلم دیگه نتونی اونو  تحمل کنی. بازی حسام (نواب صفوی) هم توی این فیلم بهتر از فیلم های قبلی اش( حتی آخرین فیلمش «مهمان» ) بود. به نظر من اگه کلاغ پر بد بود اینقدر نمی فروخت و این نشون می ده که کلاغ پر یه فیلم صد در صد تجاری نبود و سلیقه مخاطب رو هم تا حدودی فیلمنامه نویس در نظر گرفته بود.حالا دلیل این که چرا این فیلمو اینقدر توی سایت های مختلف و مجله ها می کوبن سوالی هست که باید شما بهش جواب بدین چون من نتونستم به جواب برسم/.

+ نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت   توسط مینای مهتاب  |