تبليغاتX
a
ناگفته های مینا...
ناگفته های مینا...






دیشب وقتی داشتم آخرین قسمت مدارصفر درجه رو نگاه می کردم(که چقدر هم بد تموم شد) اون قسمت هایی که توی تخت جمشید گرفته شده بود اگه دقت کرده باشید یکی از گلوله های هفت تیر یکی از بازیگران به یکی از سنگهای تخت جمشید خورد و قسمتی از اون سنگ پرید. وقتی این صحنه رو دیدم خیلی متاسف شدم احتمالاْ آقای فتحی یادشون رفته بود که اینجا شهرک سینمایی نیست و یک میراث فرهنگی عظیمه که ما لیاقتشو اصلاْ نداریم و نداشتیم اگه داشتیم الان سر سرباز هخامنشی رو توی یه کشور دیگه خرید و فروش نمی کردن. من نمی دونم آقای فتحی چی فکر کردن ؟ واقعاْ براشون متاسفم که فقط به فکر تولید سریال خودشون بودن.و از این سنگهای ارزشمند با این قدمت تاریخی به عنوان سپر کاراکتر ها استفاده کردن! تازه این ظاهر امره معلوم نیست که توی پشت صحنه چند تا گلوله دیگه به این سنگها خورده و ما بی خبریم!!!!!!!!! برای کوروش و داریوش متاسفم که نفهمیدن میراث خودشونو باید به دست چه کسایی بسپارن!!!!!!!!!

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |

دست مهرجویی درد نکنه که یه فیلم ساخت که اکران نشه و اینقدر این خبرنگارهای بیکار(!) بتونن روش مانور بدن.هر جا سر بزنی بعد از گذشت تقریباْ یکسال از جشنواره فجر هنوز دارن می گن سنتوری ......... سنتوری ...............! یا این که رادان ............. رادان.......! (خیلی دلم می خواد اکران شه ببینم چیه که اینقدر در مورد ش حرف میزنن البته در استاد بودن داریوش مهرجویی شکی ندارم) در هر صورت به نظر من نه سنتوری نیاز به دلسوزی داره نه رادان و نه مهرجویی. پس بهتره به جای فکر کردن به اکران شدن یا نشدن سنتوری بشینیم و واسه آینده خودمون دل بسوزونیم خودمون هزار تا مشکل داریم که جای بحث و دلسوزی دارن نه؟  این همه گفتم که در مورد سنتوری حرف نزنین ولی مثل این که خودم از همه بدترم!!!! شایدم سنتوری مهره مار داره و ما  خبر نداریم.  

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |

سلام این اولین پست وبلا گ منه امیدوارم این وبلاگ موفق باشه در این وبلاگ فقط نظرات خصوصی من در مورد سینما و بازیگران هست خوشحال می شم اگه بیاین و با من مشارکت داشته باشید ....
نوشته شده در شنبه بیست و ششم آبان 1386ساعت توسط مینای مهتاب| |