تبليغاتX
ناگفته های مینا...
ناگفته های مینا...





























HOME |  |   Email |  |   Archive |  |   Profile |  |    Design

...فقط نگاه می کنم...

نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |
همه جای شهر پر شده از عکس کاندیداها و نوارهای سبز رنگ از بالای شهر تا پایین شهر... صدا و سیما و کل ایران از همیشه بیشتر انتخاباتی شده. دانشگاهها و دانشجوها که پر هستن از رنگ سبز.

دو سه روز پیش جلسه ای با حضورنمایندگان دو کاندیدا(احمدی نژاد و موسوی) در دانشگاه برگزار شد که من حوصله رفتن نداشتم اما شنیدم که جنجالی شده بود...

در هر صورت این نیز بگذرد...

من که سبزم.

نوشته شده در شنبه شانزدهم خرداد 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |
دیروز وقتی روی چمن ها نشسته بودم و به آسمون و پرستو ها نگاه می کردم حس کردم چقدر دوست دارم جای اونها باشم و چقدر دلم برای زندگی بی دغدغه تنگ شده... چقدر خوبه که هیچ حسی نداشته باشی و فقط زندگی کنی فقط زندگی...مثل پرستو ها همه جا آرامش باشه. الان فقط دنبال اون آرامشه هستم و نمی دونم باید چیکار کنم تا بدستش بیارم...
نوشته شده در شنبه دوم خرداد 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |

دیروز در خانه هنرمندان تالار بتهوون جشنواره ای برپا شد با نام نخستین جشنواره هنرمندان خودآموخته ایران! با حضور دکتر صنعتی آیدین آغداشلو دکتر شیوا دولت آبادی و...

موضوع این جشنواره از همه چیز مهم تره. زنی روستایی به نام مکرمه قنبری! که این جشنواره به همت پسرش برپا شده بود و اساتید زیادی در مورد نقاشی های مکرمه صحبت کردند و از آن تجلیل شد. جالب ترین نکته بی سواد بودن این زن است و این که او هیچ آموزشی در زمینه نقاشی نداشته و ازسن شصت و هفت سالگی نقاشی را شروع کرده و اکنون خانه او تبدیل به خانه موزه مکرمه قنبری است و نام خانه اش اکنون در میراث فرهنگی به ثبت رسیده است.به این دلیل که تمام دیوارهای خانه اش پر از نقاشی است.و اما آنچه باعث نقاش شدن مکرمه شده است:

" مکرمه گاو محبوبی داشت که برای چرانیدن آن مجبور بود روزانه مسافت طولانی ای را بپیماید , پس از چندی وی بیمار شد و فرزندانش که نگران سلامتی مادر بودند بدون اطلاع قبلی وی اقدام به فروش حیوان کردند . پس از آن زمان مکرمه بسیار غمگین شد و برای غلبه بر احساساتش به نقاشی پناه برد . او که حتی قادر به خواندن و نوشتن نبود , بدون هیچ گونه آموزش رسمی دست به خلق تصاویری فوق العاده نمود.
اولین کارش را که پرتره ای از یک گاو بود , با گل و خاک روی سنگ نقاشی کرد. سپس تمام دیوارهای خانه , درها , کدوهای حلوایی و هر آنچه را می توانست پیدا کند , انباشته از طرح و رنگ می کرد تا زمانی که یکی از پسرانش که ماهانه برای ملاقات مادر از تهران روانه دریکنده می شد برای وی رنگ و کاغذ خرید . از همان روز تا پیش از مرگ , مکرمه به شکل خستگی ناپذیری نقاشی کرده است . "
  لازم به ذکر است که مکرمه درسال ۱۳۸۴ دارفانی را وداع گفت.

در همایش دیشب نقاشی هایی از مکرمه که بر در و دیوار خانه اش کشیده شده نمایش داده و به نقد کشیده شد. جالب آنجاست که در نقاشی هایش همه مردها را به شکل دیو کشیده است. و جالب اینجاست که در اکثر نقاشی هایش دو نیروی خیر و شر وجود دارد.

تاحدی که از زندگی مکرمه می دانیم همسر مکرمه علاوه بر او دو زن دیگه هم داشته. و مکرمه قبل از ازدواج با این مرد خواهان ازدواج با فرد دیگری بوده که به نتیجه نرسیده است. به احتمال زیاد همین مسئله و طرز فکر او باعث شده که در تمام نقاشی هایش مردان را به شکل دیو (انسان- حیوان)بکشد و زنان را به گونه ای که گویی به دست مردان اسیر شده اند.

مراسم دیشب همایش نخستین جشنواره هنرمندان خودآموخته بود که با استقبال زیادی ازسوی مخاطبان مواجه شد. اما جشنواره هنرمندان خودآموخته و ورک شاپ  ۲۵ اردیبهشت ماه در روستای دریکنده بابل (محل زندگی مکرمه) برگزار می شود و علاقمندان باید ساعت ۷-۸ صبح برای رفتن به این روستا در ترمینال آرژانتین حضور داشته باشند مراسم از ساعت ۱۳ تا ۱۹ در دریکنده بابل به طول خواهد انجامید.


نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |

دیروز در خانه هنرمندان نشست مطبوعاتی سریال اشک ها و لبخندها با حضور حسن فتحی و اسماعیل عفیفه به آرامی برگزار شد و در سایه جشن تئاتر و به تعبیر حسن فتحی با "تیتراژ" پایان (سر وصدای جشن تئاتر) جلسه به اتمام رسید. سوال های بسیاری از طرف خبرنگاران مطرح شد. و تقریبا حسن فتحی تمام سوال ها را جواب  داد. قبل از شروع جلسه دو نفر از خبرنگاران از اسماعیل عفیفه (تهیه کننده) دلیل نبود بازیگران در این جلسه را پرسیدند که عفیفه جواب داد: بازیگرها فقط  مجلس را شلوغ می کنند می خواستیم راحت بتوانیم به سوال ها پاسخ بدهیم.    در جلسه هم فتحی از سریال های قبلی اش صحبت کرد و گفت من تازه کار نیستم و بیست سال است که در این حوزه  فعالیت می کنم و کارم را بر زندگی ام ترجیح دادم.او در مورد فیلمنامه فیلم گفت که من معمولا قبل از شروع کار فیلمنامه هایم کامل است  اما در اشک ها ولبخندها فیلمنامه کامل نبود و گاهی اوقات در روز فقط سه ساعت کار می کردیم چون فیلمنامه نداشتیم. وی در ادامه از بازیگران فیلم صحبت کرد و گفت که از همه آنها راضی بودم. خیلی ها ایراد گرفتند که سریالت تئاتری شده اما من خودم از این مسئله راضی ام و اکثر بازیگران را از تئاتر انتخاب کردم. در پایان هم فتحی از تمامی عوامل فیلم یاد کرد و گفت که  دوست ندارم فیلم فقط به اسم یک نفر مطرح شود. در این پروژه حدود شصت نفر فعالیت کردند و حتی در لحظه سال نو در شهرک سینمایی بودند و از همه آنها تشکر کرد.                                                   

نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |
نمی دونم چرا از وقتی که اومدم تهران سوژه ای برای نوشتن توی وبلاگم پیدا نمی کنم تا جایی که این قضیه تبدیل به معضل شده  و خودم هم کم کم تعجب می کنم. نه این که سوژه ای نباشه ولی نمی دونم چرا هیچ چیز به نظرم اونقدر مهم نمی یاد که توی وبلاگ بنویسمش. فکر می کنم خودم هستم که بی تفاوت و بی حوصله شدم. نمی دونم... دیروز اتفاقا خانه هنرمندان بودم و خانه هنرمندان هم سرشار از سوژه!!! ولی فعلا حوصله نوشتنش رو ندارم انشاالله تا آخر هفته قول می دم یه پست درست و حسابی بنویسم.اگه سوژه ای پیدا کردم البته!!!!

بی سوژه ای هم خودش یه سوژه است !!!!!

نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |
در ایام عید که من شیراز بودم وقتی از جلوی سینماهایی که اخراجی ها ۲ را اکران کرده اند عبور می کردم شگفت زده می شدم. وقتی صف مردم را در جلوی سینما دیدم به یاد صف مردمی افتادم که ساعتها منتظر بودند تا درباره الی را ببینند... جالب اینجاست که صف اخراجی ها در ایام عید از صف درباره الی در ایام جشنواره طویل تر بود!!!!

نمی دانم اصلا این دو با هم قابل مقایسه هستند یا نه؟؟؟ اخراجی ها ۲ را ندیدم. اما می دانم  با سلیقه ام جور در نمی آید. اصلا نمی فهمم دلیل این سر و صداها چیست؟؟؟

چرا این همه سر و صدا و آن برنامه اختصاصی قبل از تحویل سال فقط برای فیلم ده نمکی اتفاق افتاده؟چرا برای فیلم های با ارزش تر اینقدر ارزش قائل نیستیم؟؟ این همه تبعیض در سینما به خاطر چیست؟

دیگر همه می دانند که تعداد فیلمهایی که سالهاست به اکران در نیامده چقدر زیاد است اما گاهی فیلم هایی مثل اخراجی ها همه کارهایش راحت جلو می رود.من نمی گویم اخراجی ها ۲ بد است یا این فیلمها نباید ساخته شود. اما هر چیزی حدی دارد.

امیدوارم درباره الی زودتر اکران شود شاید بر روی سلیقه مردم مقداری تاثیر مثبت بگذارد!

نوشته شده در شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |
اول از کدام باید شروع کنم؟؟ از شیرازی که بهارش مثل هر سال آنقدر شلوغ است که زیبایی اش اصلا دیده نمی شود و هر کجا را نگاه می کنی فقط ماشین می بینی و چادر و آدم!!!!؟؟؟

یا از برنامه های ضعیف تلویزیون که تنها ویژگی آنها سر بردن حوصله مخاطب هست!!!!! آن از مرد دو هزار چهره ضعیف و تکراری و آن هم از ماه عسل شبکه دو که فقط خسته ات می کند و نبینی بهتر است و آن هم از سریال اشک ها و لبخندها... همان سریالی که شبکه یک هنوز تا امروز که پنجم فروردین هست تکلیفش را روشن نکرده... همان سریالی که به آن و به حسن فتحی امیدوار بودم و دوست داشتم در تعطیلات ببینمش... (ترجیح می دهم در مورد سریال عید امسال هم اصلا ننویسم).

شایدم بهتراست در مورد فیلمهای سینمایی شبکه دو  و سه بنویسم که هر روز برنامه اش عوض می شود.!!!!

اصلا بی خیال... گاهی اوقات اطرافت را نبینی بهتر است. اینجوری بهتر می تونی برای خودت زندگی کنی و از بهار لذت ببری!!!

توضیح عکس: می خواستم عکسی از باغ عفیف آباد و دروازه قرآن و... بذارم اما یه دفعه به ذهنم رسید که یه عکس از بزرگترین مجتمع تجاری تفریحی  ایران به نام خلیج فارس بذارم که در شیراز و در چند قدمی خانه ما دارد ساخته می شود و این عکس کامل شده آن است!!!! شاید در چند سال آینده مردم در ایام نوروز به جای ایستادن در صف باغ ارم و باغ عفیف آباد از این مجتمع دیدن کنند !

نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت توسط مینای مهتاب| |
چقدر زود می گذره این زمان!!!!! لحظه سال تحویل ۸۷ رو هنوز یادمه آخه!!!! انگار همین چند روز پیش بود. من خودم که از سال ۸۷ نسبتا راضی بودم !!! به هر حال از این سال بود که دانشجو شدم و به تهران اومدم دیگه هر چند آخرش بود... ۸۸ هم پاورچین پاورچین داره می آد محوطه بزرگ دانشکده ما هم حسابی بهاری و زیبا شده! ولی من دارم امشب بر می گردم شیراز.مسلما بهار شیراز خیلی خیلی زیبا تر از بهار تهرانه.

 تقریبا همه رفتن دانشکده خیلی خلوت شده!

دیروز همه مهربان بودند حسابی!!! استاد به جای ساعت ۱۶ ساعت ۱۲ کلاس رو تعطیل کرد... همه به هم پیش پیش سال نو رو تبریک می گفتن...

نمیدونم از سال جدید چی باید بنویسم. چون نمی دونم چی پیش می آد ولی قطعا برنامه های خیلی زیادی دارم که امیدوارم تعدادی از اونها توی زندگی ام اتفاق بیفته و اجرا بشه. امسال معنی دعای سال تحویل رو بیشتر درک می کنم

... حول حالنا الی احسن الحال.

سال نو مبارک... امیدوارم به همه آرزوهای قشنگتون برسید./

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت توسط مینای مهتاب| |
دیروز اتفاقی بعد از کنسل شدن کلاس تصمیم گرفتیم به خانه هنرمندان سر بزنیم خیلی اتفاقی و بعد از تماشای نمایشگاه هنرهای تجسمی فجر به تالار بتهوون رفتیم که جشنواره فیلم شهر در اونجا برگزار می شد و فیلم مهرتاش مهدوی که درباره جمشید مشایخی ساخته شده بود رو دیدیم.

فیلم بدی نشده بود ولی یه مقدار طولانی بود که این طولانی بودنش جدا داشت منو اذیت می کرد به ویژه این که عجله داشتم.

به جز جمشید مشایخی خیلی از هنرمندان دیگه هم بودن مثل مرتضی احمدی فرشید نوابی فاطمه گودرزی و شهاب حسینی.

بعد از تمام شدن مراسم هم کمی با شهاب حسینی و ... صحبت کردیم. جالب ترین نکته این اتفاقی بودنه بود ! چون اصلا قصد نداشتیم بریم ولی رفتیم و دقیقا زمان شروع شدن فیلم مهرتاش مهدوی رسیدیم. همین

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت توسط مینای مهتاب| |